خوشبختی...
سال نو رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم وبراشون در این سال خوشبختی رو آرزومندم اما یادمون باشه که:
خوشبختی را نمی توان وام گرفت
خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت گرفت
خوشبختی را نمی توان دزدید,نمی توان خرید
نمی توان گدایی کرد
پرنده سعادت دیگران را نیز نمی توان به دام انداخت,
به خانه خویش آورد ودر قفس محبوس کرد
به امید باطلی به خیال خامی
خوشبختی گمان میکنم تنها چیزی است در جهان
که فقط با دستهای طاهر کسی که به حقیقت خواهان آن است ساخته می شود...

20:35
| نسرين
|
دوری
از لای پرده هرچه میبینم
باریکتر از آن است که تو باشی
ودوریت را با هر تقویمی تخمین میزنم
بارانهای موسمی آغاز میشوند
پناه میدهم از دست باد
ابر های فراری را
به اتاقی که کفاف دلتنگی را نمی دهد
و دستمال خیسم را به جا نمی آورد
اگر این شبها
کسی به سراغت آمد
که دود سیگارت را به آلودگی آسمان بکشاند
پشت شیشه قهوه خانه منتظرت بایستد
تا شبانه اندامت را قدم بزند
دستش را سفت بگیر وبیا...
21:13
| نسرين
|
راهی دریا...
از تابستاني كه رفته اي،روز ها ميگذرد
صبح ها در نبودنت اسمان ابري است
خورشيد غمگين تر از هر روز غرق در تنهايي است
قاصدك ها در نبودنت دل به فردا ميسپارند
ما هر صبح با هرسلامي دل به دريا ميسپاريم
با يك دنيا دلواپسي
به يادت پروانه ها را راهي دريا ميكنيم...

21:43
| نسرين
|
آندره ژيد
براي من خواندن اينكه شن هاي ماسه نرم اند كافي نيست!
ميخواهم پاهايم اين نرمي را حس كنند.
معرفتي كه قبل از آن ،احساسي نباشد،براي من بيهوده است.
هرگز دراين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا باشد،
مگرآنكه فورا آرزو كرده ام تا همه مهر من آنرا دربر بگيرد !...
(آندره ژيد)

.................................................................
زندگي چيست؟
ميزي براي كار
كاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي سنگ
سنگي براي ياد
اين است زندگي!
اين است زندگي!
22:17
| نسرين
|
دوستانه...
تقديم به تمام متولدين ماه مهر خصوصا اعضاي گروه مهر(نسرين ، نعيمه ، زهره)
" مهر" که می آید ...
مهر که می آید دلم بدجور هوای هدیه گرفتن می کند ،
آنقدر گوشم از صدای خش خش برگ ها پُر می شود که دلم می خواهد فریاد بکشم ،
باران هم که بیاید برگها خیس می شوند و می چسبند به آسفالت خیابان ( دقّت کردی ؟ )
آن وقت طرح برگها می ماند روی آسفالت و پایت را که بی هوا رویش بگذاری صدا ندارد ،
آن وقت است که دلم می خواهد یکی هم هوای مرا داشته باشد ، بچّه ها می روند مدرسه و می آیند ، مشق می نویسند و دیکته هایشان را بیست می گیرند کلاغ ها قارقار می کنند ( گوش ات پُر است ازاین صداها )
آن وقت مهر کم کم تمام می شود ( شاید بعد از نیمه باشد )
کسی می آید ، می خندد و آرام در گوشم می گوید : " تولّدت مبارک"
19:21
| نسرين
|